تبليغاتX
جوجه اردک زشت
 

 امروز وقتی داشتم برنامه دکتر نوری زاده را میدیدم ،  خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم (جدای از اینکه

همیشه برنامه های ایشان مملو از اطلاعات مفید است) وقتی که راجب به گذر عمر و انجام ندادن کاری

مفید صحبت کردند......... با خودم گفتم وای بر من !  

من ..... نگاه میکنم به پشت سرم  ........ چیزی در خور نمی بینم .........

+ نوشته شده در Fri 20 Oct 2006ساعت 22:15 توسط گندم |

 

پتی شن آزادی احمد باطبی

 

 

+ نوشته شده در Sat 5 Aug 2006ساعت 14:49 توسط گندم |

 

دیشب در برنامه صدای امریکا شنیدم که آقای بهرام مشیری گفتند دوستی

به ایشان خبر داده که رژیم می خواهد به تدریج تمام زندانیان سیاسی را یک به

یک از پای درآورد ... وضعیت جنازه شجاع مرد اکبر محمدی نشان می دهد

 تا چه حد این موضوع می تواند صحت داشته باشد. باید شتافت ...

 

خلاصه‌ای از وضعيت جنازه اكبر

+ نوشته شده در Fri 4 Aug 2006ساعت 22:2 توسط گندم |

امروز پنج روز می گذره از پرواز یک شجاع مرد  ...

هر روز از تعداد شجاعان کم میشه و ترسو هادر خونه هایشون سکوت می کنند.

من احساس شرم می کنم ... از خودم ...

 شاید اگر من هم کاری می کردم ... شجاعان بیشتر در کنارمان می موندن.

چند روزه که از خودم شرمندم. آنها فریادی رو سر دادند ولی تنها موندن... 

 یک دست صدا نداره ...  و من میتونستم دستی باشم در راه کمک به

انسانهایی که جرمشون فریاد آزادیه...

اونها می خوان آزادی رو به قیمت جونشون بدست بیارن برای من ... و تو ...

دکتر نوری زاده می گفت که اگر در حادثه کوی دانشگاه پدران و مادران هم در کنار

فرزندانشان بودند رژیم اینقدر گستاخ نمی شد و من با خودم میگم اگر من و تو هم بودیم

شاید نه محمدی ها بازداشت میشدند و نه باطبی و نه ...

باید همه بدونن که روز یکشنبه چه اتفاقی افتاد...

شجاعان ایران در زندانهای ولایت وقیح فقیه قتل عام میشن.

در زندانهای حکومتی بدوی ...

... اگر حرکت نکنم و دستان یاران تنها بماند باز باید شرمنده باشم ...

                        

                           به دوستان خود بگویید : وضعیت باطبی وخیم است.

                          ما به مردان شجاع احتیاج داریم ...

                          امروز باید بشتابیم ... باطبی تنهاست ...

                          فردا دیر است ...   

                       -----------------------------------------------------------------

از دیگر سایتها :

 

 سخنان همسر احمد باطبي

مرگ مرموز يک فعال دانشجويی در زندان اوين

احمد باطبی؛ حکايت تلخ آن پيراهن خوني

 

+ نوشته شده در Thu 3 Aug 2006ساعت 20:3 توسط گندم |

 

اگه این چند تا کشور همسایه و چاوز جون و حسن کپل نبودن احمدی نژاد از تنهایی دق میکرد! 

 

احمدي‌نژاد نشان عالي جمهوري اسلامي را به هوگو چاوز اهدا كرد

تمجيد نيازوف از شخصيت قاطع احمدي نژاد

خشم!!؟ آمريكايي‌ها از مثلث تسليحاتي چاوز، پوتين، احمدي‌نژاد 

البته رو ضلع دوم زیاد نمیشه حساب کرد. فعلا نخودیه...

+ نوشته شده در Sun 30 Jul 2006ساعت 14:39 توسط گندم |

بعضی وقتها واقعا نا امید میشم نمیدونم شما هم به این احساس رسیدید؟

الان از اون وقتهاست .

نا امیدم از داشتن یه جامعه متمدن( حداقل برای نسل بعدی ). مسلما سهم من وتو نمی شد

 ولی امید داشتنش شیرین بود. دو روزه واقعا کلافه ام .... نباید به سادگی گذشت ... از وقتی این

 خبرو خوندم نا امیدم از همه چیز ...

          رتبه دوم اعدام در جهان از آن ایران است

          حکم ۱۰ اعدام ديگر در ايران صادر شد

باز اعدام اینبار علنی و نه مخفیانه و نه در قالب قتلهای زنجیره ای ....

+ نوشته شده در Thu 27 Jul 2006ساعت 6:16 توسط گندم |

 

جایی که زندگی می کنم زمانی کمونیسم حاکم بوده. گاهی وقتها گذشته مردم اینجا رو

 با ایران فعلی خودمون قیاس می کنم .در بیشتر موارد( مثل ایجاد خفقان و  تفتیش عقاید ...  )

 روزگار فعلی ما مثل گذشته اینهاست . آخوند ها  هم خیلی خوب از حکومت کمونیستی برای 

 ایجاد خفقان در جامعه الگو برداری کردن. هر چند اینها از ما جلوترند حداقل از اون زندانی

 که بودن رهایی پیدا کردن ولی مردم ما هنوز اسیرند و بزرگترین مشکل اینه که خیلی از ما

 این رو باور نداریم منظورم اسارته. من شخصا نمی تونم باور کنم این مردمی که ساعتها

 جلو آفتاب می ایستند و مزخرافات احمدی نژاد و... گوش میدن همه به زور آمده باشند باید

 واقعیت رو بپذیریم که خیلی ها باورشون شده که این حکومت نائب امام زمانه.اگه باورتون

 نمیشه یه سر به مرقد امام سیزدهم بزنید می بینید که کلی قفل و دخیل ...... بستن.

خرافات  داره ریشه ملت ما رو می سوزونه همین.....

+ نوشته شده در Tue 25 Jul 2006ساعت 22:40 توسط گندم |

لطفا یه سر به اینجا بزنید بعد به من بگید گریه کنم یا خنده ؟

سوال و جواب ؟!

+ نوشته شده در Mon 24 Jul 2006ساعت 22:10 توسط گندم |

تو این گرما یاد امتحانات ترم دوم دانشگاه افتادم. یک شرایط ایده ال فراهم بود .

 اول اینکه تمام پنجر های خوابگاه رو پلمب کرده بودن  .

 چرا ؟ که نکنه یه وقت دانشجویی کلشو ( کله اش را ) بدون پوشش اسلامی از پنجره بیرون ببره .

هردو روز یک بار هم چند تا خواهر به اتفاق آقای ر. رییس دفتر فرهنگ دانشگاه تشریف می آوردن

به  موعظه کردن و کلی وقتمون رو می گرفتن . اجباری بود و حتما باید تو جمع حاضر می شدی.

اگه می خواستی تا سر کوچه بری پفک بخری باید یه دفتری رو امضا می کردی با ذکر ساعت

خروج و مقصد ... در بازگشت هم زمان ورود رو می نوشتی. 

وقتی یادم می افته دلم می سوزه ! چون هیچ خاطره خوشی از اون دوران

 ( دانشجویی) به ذهنم نمی رسه!

 

+ نوشته شده در Mon 24 Jul 2006ساعت 21:57 توسط گندم |

 

ظاهراً نامه نگاریهای احمدی نژاد همچنان ادامه داره....  

میگم نمیشه بجای  ۳۰ استان ۶۰  تا داشته باشیم ؟

اینجوری شاید این آقا کمتر هوای نامه نوشتن بسرش بزنه ... حداقل سفرهای استانی و داخلی 

 

آبروریزیش کمتره!

 

 

 

+ نوشته شده در Sun 23 Jul 2006ساعت 16:5 توسط گندم |